ذهن خسته ام را بر میدارم

میروم جای که صفحه نقاشی غصه هایم سفید باشد

با بغض های سیاهم بر دل سفید صفحه رنگی میزنم

رنگی  رویایی رنگی از جنس خاطره

رنگ تــــــــــــــــــــو

وای

اسمان صفحه نقاشیم بارانی شد

تنگ بلور چشمانم شکست
.
.
.چشمانم را باز کردم وقتی نگاهم به دفتر نقاشیم افتاد

دیگر جای برای  خط خطی های دلم
نبود



سلام دوستان گلم این شعر خودم نوشتم از این به بعد میخوام کل شعرهای وبلاگم

خودم بنویسم ممنون میشم نظربدین