باید شعری تاریک بنویسم
بی لب
بی آغوش
شعری که تو در آن نگنجد
نشود در آن روی یک تخت خوابید
تاریک ...
به حدی که مخاطب در لایه های زیرین خیال هم
نتواند تو را به نازکی لمس کند !
بی هوا سیگــاری روشن می کنم
می نویسد
غیرقابل چاپ
شعری که دهان به دهان جان می گیرد
سینه به سینه نقل می شود
و از دهان نمی افتد....
کمی دروغ بگو خسته ام
"پینوکیو"
اینجا آدمها دروغهای
"شاخدار"
میگویند
و
مـــرد کـــه باشـــی
ـبــه وقـتــ دلتنــگی
درد نمــ کشــی
سیـــگـــار می کشـــی .....
سیگارم که اتش می گیرد
کلماتم همه تـــو می شود
ذهنم را لخت می کنم
از تو ولی
تمامه نوشته هایم می شوتـــــو
و تـــو
می شوی معنـــای درد
واخــرش
من می مانم
و دفتری پر از
خاکسترسیگـار ....
شهر خواموش
چشم های خسته
!
زندگی های تکراری
من هنوز هم فکر می کنم
رعد و برق
صدای سرفه های خداییست
که این روزها زیاد سیگار می کشد
و تنهایی هایش را گریه می کند!!!
مدتی ست...
فکرم درد می کند
دکترها می گویند:
توده ای از حرفهای ناگفته
در سر دارم...!!
〤چه زیبا گفت مترسک〤
〤وقتی نمی شود رفـــــت〤
〤همین یکـ پا هم اضافیست〤
〤...غمگــینم〤
〤مثل عکــسی در〤
〤اعـــلامیه ترحــــیم〤
〤که لبــــــــــــخنــدش〤
〤دیگـــران را می گـــریاند〤