بــه سـیــگار پــک می زنـم

خــنــک می شود دل از تنـهایی

دیــگر نــه شــعر می نویــسم

نــه نــامه هـایـــت را می خــوانم

فـقـط پــک می زنـم

کـــآش انــتــظـار

بــه انـدازه کشـیــدن
 
سـیــگار بـــــــود ! ! !

این روزها,نبضم کند میزند...قلبم تیر میکشد...

دارم صدای خرد شدن احساسم را

لابلای چرخ دنده زندگی

میشنوم..

هــر دم از آیینـه می پرسم ملــول

چیستـم، دیگـــر به چشمت چیستــم؟

لیـک در آیینـه می بینـــم که وای

سایــه ای هم زانچــه بودم نیستم!

می روم امــا نمی پرسم ز خـــویش

ره کجا؟ منزل کجا؟ مقصــود چیست؟

بوسـه می بخشــم ولی خود غافلــم

کاین دل دیـوانه را معبــود کیست...

ک.پ

دروغ بگو تا باورت کنند!

 اب زیر کاه باش تا بهت اعتماد کنند!

 بــی غیرت باش تا ازادی حس کنند!

 خیانت ها یشان را نبین تا ارام  باشند

 کذب بگو تا عاشقت شوند!

 هر چه نداری بگو دارم هرچی داری بگو بهترینش را دارم!

 اگر ساده ای اگر راستگو اگر با وفــایی..

 اگــــر تـــــک رنــگی همیشه تنهایی!!

سیگارلایت را به موسیقی لایت ترجیح میدهم!

روح من با هیچ نغمه ای لایت نمیشود،

به من عشق تعارف نکنید!

قبلا صرف شده.....!!!!

به دستانم فندکی،کبریتی،

سنگ آتش زنه ای برسانید تا

برای هضم عشق 

سیگاری آتش کنم ...

تمام هوای این روزهای من

دوست داشتن مدام مردیست سیگار برلب

که مدام

درافکارش زنی با کفش های پاشنه بلند

ارام ارام میدود!

سیگـــار از آخـــرین پک...

ســـرباز از آخــــرین تیر...

من از آخـــرین نگـــــاه...

همه از تمـــام شدن میترســـیم...

هیچ قطـــــــاری از ایـن اتاق نمی گذرد..!

مـن اینجا نشسته ام..

و با همیـن سیگار قطــــــــــــار می آفرینم..!

...

نمی شنـــوی ؟!

سرم دارد ســـــــــــوت میکشد !!!


حــــس اون سیگــــار بـــدبخت رو دارم ،

کــــه همــــه جــــا حــــرف از تـــــرک کـــــردنشه ....

کبریت بکش

تا ستاره ای به شب اضافه کنیم

وخیره شو

به مردمان تنهایی
 

که در آسمان
سیگار میکشند

سیگــار فروش گوشه ی خیــابان هم فهمید

و تـــو هنوز نمیــدانی

من دود می شــوم ...!

این سیــگار ها بهــانه است ..

خیــابانی بدون رهگــذر

نیمکت های خـــالی

تاکسی های بدون ســـرنشین

فنجــانی خالی از قهــوه

سیگــاری خامــوش

من نیز تنهـــایم...!

تـــو را

با هـــر پکی که به سیگــار می زنم

فـــراموش خواهم کرد

و تـــو می شوی بهــانه ام

برای روشــن کردن سیگــارهای بعدی..

عــــادت کـرده ام

تنهـــا توی کافـــه ای بنشینم

از پشت پنجـــره آدم ها را ببینم

قهـــوه ای تلخ بنوشـــم

و تا خـــانه

پیــــاده با نبودنت

راه بــــروم...!

وای از نیمـــه شبـــی

که بیـــدار شـــوم

تـــو را بخواهـــم

و پاکت سیگـــارم خــالی باشــد...!!!

عکس تــو بود و قصــه...قاب تو بود و انکـار

کوبیــدمش به دیــوار...سیگــار پشت سیگــار