از من

از منــ پرسید: ســیــگار

را تــرک نـکردی؟؟؟ گفتـم نــه

کبریــت را ترکــ کرده ام

ســیـگار را بـا ســیـگار

روشـــــن میـکنم



مرد غریبه

مرد غریبه پاکتـــ سیگارو

بـه طرفـــم گرفـتــــ

پرسیـــد: نـمـی کشــی؟

خـیـلـی خسته گفتمــ: خودم میـکـشـمــ

مغزمـــ نمـیـکشه

اخرین

ایـــن اخریـــن ســیــگار

پــشــت ســیــگار را..

 نــه... بـه.. یـاد تـو

بـه..یــاد خودمـ ـ ـ

مـیکشــ ــ ــم..!

خـیـســـی چشمانـم

برای..تو نیستــ ــ

دود سیــگار پریشـــانم کرده..!

با تـه سـیـگار قبلِــی ام..

یادتــــ را همــــ

زیر پـایمـــ  لـهـــ

کرده بــــــــــودم...!

سیگار

دود ســـیــگارم را هـــزار بـــار بــه تــو ترجیح میدهم


کـــم رنـــگ است ...امــا دو رنــگ نــیــست


این روز ها

ایـــن روزها ریــاضــم ضــعــف شده

نــمــیــدانــم چـــرا

ولــی دیـگـر نـمـیـتونم  ادم  حـــســابــت کــنـم

خوابها

خواب هایت را با هرکسی شریک میشوی...

امـــا هنوز...

 شریک تمام بی خوابی های من تویـــی...

دار بزن...

دار بزن خاطراتـــ کــســی که تو را دور زد


حــالـــم خوب است...امــا گذشــتــه ام درد مـیـکند

چوب

پـــیـــنا کیـو !

چــوبـــیـــ  بمـــان !

ادم هــــا سنگی انــد !

دنـیایـشان قــــشــنــگ نـیـست..!

بارون...

پـارسال با اون زیر باران راه مـیـرفتم

امسال راه رفتن اون را با دیگری زیر باران چشمانم دیدم

شـــاید باران پارسال اشک های..کسی فردی دیــگر بود...!

......

چشم چرانی نکرده ام

فقط دنبال کسی میگشتم 

کمی شبیح تو باشد

sssani

ساکت باش

چشمانت را ببند

نمی خواهم بشنوم حرفهای دلت را

خدایا رحم کن امتحانم نکن

سالهاست که من در جا می زنم در یک کلاس

چشمان

چشمان دیوانه ام خسته نمیشود از دوخته شدن به چشمانت. لذت   میبرند

اما تو لذت را هم دریغ کرده ای از قلب خسته ام چشمانم را مالش میدهم تا بهتر به 


چشمانم بیایی اما با هر پلک من ، تو قدمی دورتر میروی و لحظه ای که 


دیگر پلک نزده ام.


تو ایستاده ای و تنها چشمانت را به چشمان همیشه بازم دوخته ای.


آیا دیر نیست برای
عشق بازی؟


برای در آغوش کشیدن نگاهم
...


حــــــــــــــــــــال خیس شده ایم زیر باران جدایی


و من بی جان در آغوش سرد تو آرامیده ام
...


چشمانتــــــــ را بگشای و بنگر که نگاهم به چشمانت مانده.


دستی بر نگاه خسته بگذار و
...

سلام  چند روزی نیستم دارم میرم تهران طلا بیارم   امدم بهتون سر میزنم  

بدرود دوستان

خواستی

نه به ديروزهايي که بودي فکر مي کنم

و نه به فرداهايي که "شايد" بيايي ...

مي خواهم امروز را زندگي کنم ...


خواستي باش ... نخواستي نباش

روی دیوار

 

بوی خاک نمدار،

روی دیوار باغ، پسری میشاشد!

ماهیا بر روی آب به بغل خوابیده اند،

بوی اسفند آمد،

مادرم بود!

گفت: مبادا پسرم چشم بخورد!!

من مگر چشم خورده ام؟؟

در آن ظرف غذا جز زبان چیزی نبود!

و من آن را در اتاقی تاریک

بلعیدم

شهر خاکستری

توی پس کوچه های شهر خاکستری ام ولگردی می کنم سیگار اسی می کشم خمیازه هایم را قورت


می دهم دختر بلند قامت چکمه پوش را با نگاهم درو می کنم " کوک گیتارم را به هم می زنم "یک


عالمه هم آغوشی با تو را تصور می کنم. درد کشیدن های شهوانی ات را  مرور می کنم .با بوی نان تازه

نانوایی بد مستی می کنم "شعرهای فروغ را بلند بلند می خوانم.کمونیست می شوم"دموکراسی


هایم را زیر پا له می کنم.و سیگارم که تمام می شود تمام آرزوهایم را زیر تیر چراغ برق دار می زنم"و تو


هم مثل تمام عابران سنگ دل شهر به من می خندی "

به آرزوهایم"

به نگاهم"

به افکارم"

به طبع شعرم"

و به تمام دلخوشی هایم که توی جیب هم جا می شود..

 

پا ورقی :دلنوشته هایم بوی همه چیز می دهد. مجبور نیستی بخوانی ام.

پا ورقی :دلم آغوش می خواهد.!

پا ورقی :کم کم دارم تمام می شوم.یادم باشد به روزهای سگی تر عادت کنم.

...

لاشــــــــــــه عشقم

سگ خور نامردی تو...

آنقدر خون به دلم هست

کــــــــــه هارت بکند...!

تاوان

دليل اين همه تنهايي را پيدا كرده ام

اگر  كمي زود تر ميفهميدم  تاوان چشيدن طعم  لبانت تنهايي است

هرگز كاسه ي گدايي ام را دستم نميگرفتم

و عشق گدايي نميكردم

و حالا  از رفتن تويي كه روزهايي لبانت بر لبانم قفل شده بود

 شكايتي ندارم

 و  قبول كرده ام، كه دارم تقاص بوسه هايم را با تنهايي پس ميدهم

از زبان یک دختر

از زبان یک دختر


کاش مردها هم پرده بکارت داشتند

...آن وقت می دیدیم

نجابت چگونه تعریف می شد

درون من

درون من..منی است

که سیگار بر لب خاطرات می گذارد

دود می شود با رفتن ها

درون من باوریست

که آسمان را به آتش می کشد

جهنم را با رویایم سرد...!

درون من افکاری موج می زند

که مدام

طناب می شود بر گردنم

چهار پایه ای نیست

من از ارتفاع رویاهایم سقوط کرده ام



اروم بخون


رویا  برو ادامه مطلب رمزشو تو نظرات تایید نشود گذاشتم
ادامه نوشته

یکیــــ از سختـــــــ ترین کارای دنیا اینـه کـه


برای دیگرانــــــ توضیح بدی دقیقا چـه مرگتـــه

غـــــــــــم منو خورد دیگه بسم

دیگه قـــــــــلم سیاهم از دستم خسته شد

دیگه چنگی به دل سفید دفترم نمیزنه

خـ

سـ

تـ

هـ

ام



میخوام برم جعبه کوچیک مداد رنگیم بیارم

یه رنگ دیگه به زنگیم بزنم

.
.
.
.

دیگر ما را بس است هر چه غم بود خوردیم

غمی نمانده که مزه کنیم


 

درد دارد

درد دارد وقتی من 

عاشـقانـﮧ هـايـَم رامينويسـَم

و ديگـَران يـاد عِـشقشـان مي اُفـتَند

اما تـو

بیخیال


یکی بود یکی نبود

به کلاغــــها بگویید:

قصه ی من

اینجا.... تمام شد،

یکی.....

بود و نبود مرا با خود برد...!

دیونشم خدایا

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــیـتونـــــــــــــــــــــــــــــــم

فـــــــــــــــــــــــرامــــــــــــــوشـــش

کـــــــــــــــــــــــــــــــــنم

خدایـــا تو بگو چکار کنم
؟ ؟ ؟ ؟



چه ساده فراموشم کرد!!!

فراموش

فراموش نکن شاید

سـالهـا بـَعد در گـُذر جاده هـا

بي تـَفاوت از كـِنار هـَم بـُگذريم و

بــِگوئيم آن غريبه چـِقدر شبيـه خاطـِراتـم بود


ماهی گیر

مـاهي گـير دِلـَش سوخـت


اينبـار مـاهي قـلاب را ول نميكـَرد


چـقدر تـنها بـود
...

امدم

می روم دست خالی



برمی گردم با چشمان پر



از این فکر ِ لعنتی ات

برای چشم هایم

براي چشم هايم نماز باران بخوان...

بغــــــــــــض كرده...

ابريـــــــــــست...


اما نمي بارند!!!