آنچنان بوســه به سیگــار زدم
آنچنان مشــت به دیـــوار زدم
که درونم ســـوخت...خاکستــر شد
و چنان با تپشــم می سوزد
و چنان چشـــم به نابودی من می دوزد
که ز "من" ته سیگــار
که ز "من" سایه ی من بر دیــوار...
که ز "من" هیــچ نماند از تکـــرار...
رفته ای...
و من هر روز
به موریانه هایی فکر می کنم
که آهسته و آرام
گوشه های خیالم را می جوند
تا "بی خیال" نشده ام
برگرد...
بگو...!
از کدام راه برخواهی گشت
می خواهم گل بگیرمش!
آسوده از انتظار
دست در جیب و سوت زنان
به زندگیم برگردم...!
بــرایم سیـــگاری آتش بزن
میــان لب هایم بگــذار
و دور شـــو
پر از باروتــم
او به نابودی تن نشسته است
من به نابودی من
و هر دو به نابودی هم
حالا بزرگ شده ام...
دهانم بوی سیگار می دهد !
و من در انبوه دود سیگــار تو
که تصـویرت را
هر لحظه محـــو تر می کند
در جستجــوی معنای تلخ عاشقی میگــردم!
چایت ســـرد می شود
صنــدلی به روی خودش نمی آورد
کافه می چــرخد دور زیر سیگاریت
سرت را دو دستی می گیـــری
لکنتت را خـــام می خوری
و کوچ می کنی یک خیابان را تا تخت خواب
هر روزت همین است
چایت را بی نگاه... قهوه ات را بی دلیل...
شعرت را بی مخاطب طـــول می دهی
تا جای خالیش ســـرد نشود...
که در جایــی دور
در آغــوش دیگری
بیقــرار هم باشیم!
آن روز هر دو فاحشـــه ایم
ته سیگارهایت را دور نریز ..
بگذارشان برای من!
آنها از لبان تو کام میگیرند ..
من از لب آنها …
اولین و آخرین دختری که بخواهم جلویش زانو بزنم؛دخترم خواهد بود!
آن هم؛
برای بستن بند کفشهایش
دلتنـــگ کــه شــــــدی
پیـــش ِ مــــن بیـــا
کمـــی غصّــه هســـت
بــــــــــــــــا هــــــــــــم مـــــــــی خـــــــــوریـــــــم
♥ مخاطب تمـــآم عآشقآنهــ هآی گرمـ ـــــ من : زن من خوآهـــ ـــد بود ............
♥ بـآلـشـی از پـر خـیـآلـتـ
زیـر سـرم گـذآشتـی
حـآلـآ دیـگـر تـمـآم شبـ هـآ رآ
در آغـوشـتـ بـه صـبـح مـی رسـآنـم ♥
♥ آهــــای آدمـــــهآ...
مَــنـ که هیـــچ مَــقصـَــدی به نـآمـَــم نیست ...
و هیچ چشمـــی در انتظآرم ...
ببخشید که جآیــــتآن رآ
/ تنـــگ / کرده ام ...♥

♥ چه حماقتی که می رانی ام و باز احمقانه می خواهمت ...
چه غرور بی غیرتی دارم من ♥
سَـــگ مَـــظهــَر وفـآدآریـــست ...
اَمـــا همـــیشه میگویند
مــِثـه سَــگ پَـــشیمــون میشی..!!!
آری...
هَــمیشه آخَــر وفـــآداری / پشیمآنیست