تا تو هستی که دستانم را بگیری

آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!

کاش تابستانها هم برفی بود !

کره زمین جاسیــگاری بزرگی ست که جلوی تمام مهمان هایم می گذارم

یـــکـی خاکسترش را بر ارتفاعات البرز می تکاند

یــــکی فیلترش را از لب می کند و

ماهــی های امازون را دودی مــی کند

اصلا بدون ســیــگار

نمــی شود جــهانگــردی کرد

شنیده ام در فیلیپین

دخترانــی حلقــه های دود.سیگــارم را

دور کـمر مــی اندازند و مــی چرخانـنـد

در امــریکا

با اتـش ســیــگارم

از تــروریـستها حــرف مـــی کشــنــد

و در زلــزلــه ی اخــیـر اذربایــجان

کــلــکســون سـیگـــار هایم بهم ریــخت

مــی دانــم

پـــدرم امــشــب

بــه خـاطر ایــن همــه جـــرم

مـــرا از کــره زمــیــن بــیــرون خــواهد کرد!

تــلخ منم همچــون چای ســـرد

که نگـــاهش کرده باشی ساعات طــــــولانـی

 و ننوشیــــده باشی

تــلــخ منــــــم

چای یــــــــخ

که هیچ کس ندارد هـــــوسش را

مــــــچاله شده ام در خودم

 بــا بوی ســیگار

 و طعم تـــــلخ چای مانده...

 پنجره را باز نکن

 امروز دلم میخواهــــــــد غمگین باشم