کره زمین جاسیــگاری بزرگی ست که جلوی تمام مهمان
هایم می گذارم
یـــکـی خاکسترش را بر ارتفاعات البرز می تکاند
یــــکی فیلترش را از لب می کند و
ماهــی های امازون را دودی مــی کند
اصلا بدون ســیــگار
نمــی شود جــهانگــردی کرد
شنیده ام در فیلیپین
دخترانــی حلقــه های دود.سیگــارم را
دور کـمر مــی اندازند و مــی چرخانـنـد
در امــریکا
با اتـش ســیــگارم
از تــروریـستها حــرف مـــی کشــنــد
و در زلــزلــه ی اخــیـر اذربایــجان
کــلــکســون سـیگـــار هایم بهم ریــخت
مــی دانــم
پـــدرم امــشــب
بــه خـاطر ایــن همــه جـــرم
مـــرا از کــره زمــیــن بــیــرون خــواهد کرد!