جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
تمام هوای این روزهای من
دوست داشتن مدام مردیست سیگار
برلب
که مدام
درافکارش زنی با کفش های
پاشنه بلند
ارام ارام میدود!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 0:56 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com