جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
مــــــچاله شده ام در خودم
بــا بوی ســیگار
و طعم تـــــلخ چای مانده...
پنجره را باز نکن
امروز دلم میخواهــــــــد غمگین باشم
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:27 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com