چشمان دیوانه ام خسته نمیشود از دوخته شدن به چشمانت. لذت   میبرند

اما تو لذت را هم دریغ کرده ای از قلب خسته ام چشمانم را مالش میدهم تا بهتر به 


چشمانم بیایی اما با هر پلک من ، تو قدمی دورتر میروی و لحظه ای که 


دیگر پلک نزده ام.


تو ایستاده ای و تنها چشمانت را به چشمان همیشه بازم دوخته ای.


آیا دیر نیست برای
عشق بازی؟


برای در آغوش کشیدن نگاهم
...


حــــــــــــــــــــال خیس شده ایم زیر باران جدایی


و من بی جان در آغوش سرد تو آرامیده ام
...


چشمانتــــــــ را بگشای و بنگر که نگاهم به چشمانت مانده.


دستی بر نگاه خسته بگذار و
...