برای سهیلا...
سهیلا قدیری دیروز اعدام شد..در حالی که شاکی خصوصی نداشت و دادستان تهران خواستار حکم اعدامش بود!!!همون زنی که بچه پنج روزه شو با چاقوی میوه خوری تو یکی از مراکز بهزیستی کشته بود..
وقتی داشت تو دادگاه داستان زندگیشو نقل میکرد چشمهای همه از اشک پر شده بود..
گفت:" من سهیلا قدیری 28ساله هستم. هیچ کس را ندارم. پدرم باران است و مادرم سنگ چرا که من روی سنگ و زیر باران بزرگ شده ام. زندگی ام را در خیابان گذراندم. من یک زن تن فروش نبودم. سختی های زندگی من را به این روز انداخت"
"در تهران آواره و سرگردان ماندم. جایی نداشتم. غذایی نداشتم. حیران و سرگردان بودم. من فرزندم را کشتم چون سرنوشتی بهتر از من در انتظارش نبود. هیچ کدام از کسانی که در جلسه محاکمه مدادگاهن نشسته اند نمی دانند تحمل سرمای زیر صفر دی ماه آن هم نیمه شب و بدون لباس کافی یعنی چه. مجبور بودم به خاطر یک لقمه نان تن به خواسته کثیف کسانی بدهم که به من به چشم یک حیوان نگاه می کردند. من را به خانه می بردند، مشروب می خوراندند و مورد آزار قرار می دادند. چرا فرزند من باید زنده می ماند؛ فرزند مردی معتاد و زنی ولگرد، آیا او روزهایی بهتر از روزهای زندگی من می داشت؟"
"در حالی که باردار بودم از خانه فرار کردم. آوارگی و سرگردانی سهم من از زندگی بود تا اینکه ماموران مرا به جرم ولگردی دستگیر کردند. بعد از چند روز به بهزیستی منتقل شدم. دوران بارداری را با سختی گذراندم. زمانی که فرزندم به دنیا آمد به مددکاران گفتم او را از من دور کنید. اما نکردند و من هم یک روز او را به قتل رساندم و تکه تکه اش کردم(!!)"
نه قبل مرگش کسی براش دل سوزوند و به حکمش اعتراض کرد و نه بعد مرگش کسی منتظر جنازه اش بود.
هیچکس براش اشکی نریخت، هیشکی با شاخه گل سر مزارش نرفت..تنهای تنها بود..
تو این دنیای بی در و پیکر شاید تنها کسی که بهش محبت کرد کسی بود که وقت اعدام صندلی رو از زیر پاش کشید و به اینهمه سختی و درد و بی پناهی پایان داد.
اشتباه نکن!! سهیلا قاتل نیست.. این شرایط کثیف و غیر قابل تحمل جامعه ی سهیلاس که بچه پنج روزشو سر بریده.. قاتل ، من و امثال منی هستیم که مقابل اینهمه ظلم و بیعدالتی سکوت کردیم، چشمهامونو به روی دردها و بی پناهیهای سهیلا و امثالش که کم هم نیستن، بستیم...باور کن گناه ماها کمتر از سهیلا نیست.. اگه قراره به محاکمه اس باید اول این جامعه محکوم بشه.. مگه چقدر جمع کردن امثال سهیلا تو یه مرکز و درمان و بازگرداندنشون به جامعه هزینه میبره؟؟ اگه فقط ذره ای از این میلیاردها دلار مفقودی برای اینکار کنار گذاشته میشد، دیگه شاهد چنین حوادث دردناکی نبودیم..
به نظرت اگه سهیلا از نظر مالی تامین بود و برا خودش یه سرپناه داشت بازم حاضر بود بچه شو، تنها کسی که تو این دنیای بیرحم داشت، به قتل برسونه؟؟
امیدوارم روحش شاد باشه..
نمی دونم چرا یهویی یاد بهنود(شجاعی) افتادم، هنوزم تصور لحظه ی دردناک اعدامش آزارم میدم. مادر!!! احسان(مقتول) میاد جلو و خودش چهار پایه رو از زیر پای بهنود میکشه... باورت میشه؟؟و بعد به خیال خودش راحت میشه.
شاید مادر بهنود حق داشته باشه، سرشار از خشمه، اسیر احساساته ولی این چه قانونیه که سرنوشت مرگ و زندگی یه انسانو به چنین آدمی میسپاره؟؟؟
این چه قانونیه که مجرمو به خاطر حفظ جونش به خفت و خواری میندازه و یه مادر مهربون و سرشار از عاطفه رو به یه قاتل بیرحم و بی احساس تبدیل میکنه؟؟..
خیلی دوست دارم نظرت رو بدونم میگی ؟

سهیلا قدیری دیروز اعدام شد..در حالی که شاکی خصوصی نداشت و دادستان تهران خواستار حکم اعدامش بود!!!همون زنی که بچه پنج روزه شو با چاقوی میوه خوری تو یکی از مراکز بهزیستی کشته بود..
وقتی داشت تو دادگاه داستان زندگیشو نقل میکرد چشمهای همه از اشک پر شده بود..
گفت:" من سهیلا قدیری 28ساله هستم. هیچ کس را ندارم. پدرم باران است و مادرم سنگ چرا که من روی سنگ و زیر باران بزرگ شده ام. زندگی ام را در خیابان گذراندم. من یک زن تن فروش نبودم. سختی های زندگی من را به این روز انداخت"
"در تهران آواره و سرگردان ماندم. جایی نداشتم. غذایی نداشتم. حیران و سرگردان بودم. من فرزندم را کشتم چون سرنوشتی بهتر از من در انتظارش نبود. هیچ کدام از کسانی که در جلسه محاکمه مدادگاهن نشسته اند نمی دانند تحمل سرمای زیر صفر دی ماه آن هم نیمه شب و بدون لباس کافی یعنی چه. مجبور بودم به خاطر یک لقمه نان تن به خواسته کثیف کسانی بدهم که به من به چشم یک حیوان نگاه می کردند. من را به خانه می بردند، مشروب می خوراندند و مورد آزار قرار می دادند. چرا فرزند من باید زنده می ماند؛ فرزند مردی معتاد و زنی ولگرد، آیا او روزهایی بهتر از روزهای زندگی من می داشت؟"
"در حالی که باردار بودم از خانه فرار کردم. آوارگی و سرگردانی سهم من از زندگی بود تا اینکه ماموران مرا به جرم ولگردی دستگیر کردند. بعد از چند روز به بهزیستی منتقل شدم. دوران بارداری را با سختی گذراندم. زمانی که فرزندم به دنیا آمد به مددکاران گفتم او را از من دور کنید. اما نکردند و من هم یک روز او را به قتل رساندم و تکه تکه اش کردم(!!)"
نه قبل مرگش کسی براش دل سوزوند و به حکمش اعتراض کرد و نه بعد مرگش کسی منتظر جنازه اش بود.
هیچکس براش اشکی نریخت، هیشکی با شاخه گل سر مزارش نرفت..تنهای تنها بود..
تو این دنیای بی در و پیکر شاید تنها کسی که بهش محبت کرد کسی بود که وقت اعدام صندلی رو از زیر پاش کشید و به اینهمه سختی و درد و بی پناهی پایان داد.
اشتباه نکن!! سهیلا قاتل نیست.. این شرایط کثیف و غیر قابل تحمل جامعه ی سهیلاس که بچه پنج روزشو سر بریده.. قاتل ، من و امثال منی هستیم که مقابل اینهمه ظلم و بیعدالتی سکوت کردیم، چشمهامونو به روی دردها و بی پناهیهای سهیلا و امثالش که کم هم نیستن، بستیم...باور کن گناه ماها کمتر از سهیلا نیست.. اگه قراره به محاکمه اس باید اول این جامعه محکوم بشه.. مگه چقدر جمع کردن امثال سهیلا تو یه مرکز و درمان و بازگرداندنشون به جامعه هزینه میبره؟؟ اگه فقط ذره ای از این میلیاردها دلار مفقودی برای اینکار کنار گذاشته میشد، دیگه شاهد چنین حوادث دردناکی نبودیم..
به نظرت اگه سهیلا از نظر مالی تامین بود و برا خودش یه سرپناه داشت بازم حاضر بود بچه شو، تنها کسی که تو این دنیای بیرحم داشت، به قتل برسونه؟؟
امیدوارم روحش شاد باشه..
نمی دونم چرا یهویی یاد بهنود(شجاعی) افتادم، هنوزم تصور لحظه ی دردناک اعدامش آزارم میدم. مادر!!! احسان(مقتول) میاد جلو و خودش چهار پایه رو از زیر پای بهنود میکشه... باورت میشه؟؟و بعد به خیال خودش راحت میشه.
شاید مادر بهنود حق داشته باشه، سرشار از خشمه، اسیر احساساته ولی این چه قانونیه که سرنوشت مرگ و زندگی یه انسانو به چنین آدمی میسپاره؟؟؟
این چه قانونیه که مجرمو به خاطر حفظ جونش به خفت و خواری میندازه و یه مادر مهربون و سرشار از عاطفه رو به یه قاتل بیرحم و بی احساس تبدیل میکنه؟؟..
خیلی دوست دارم نظرت رو بدونم میگی ؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۸ ساعت 21:17 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|