آنچنان بوســه به سیگــار زدم
آنچنان مشــت به دیـــوار زدم
که درونم ســـوخت...خاکستــر شد
و چنان با تپشــم می سوزد
و چنان چشـــم به نابودی من می دوزد
که ز "من" ته سیگــار
که ز "من" سایه ی من بر دیــوار...
که ز "من" هیــچ نماند از تکـــرار...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:54 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|