جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن
به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را . . .
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ ساعت 22:4 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com