جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
شمرده بودم
سه
سیـــــــــــگار
تا خانه تو راه
بود
حالا دیگر
کوچه به کوچه
سیـــــــــگار
پشت سیـــــــــــگار
می گردم و نمی
رسم...!!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:24 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com