جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
راحت قهوه ات را بخور !!
از ته ِ اين فنجان نه کسي آمده ست
نه کسي مانده ست
فال تو ...
همين طعمي ست که ميچشي.....
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱ ساعت 22:45 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com