جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
دیدی غزلی سرود ، عاشق شده بود
با دست و دلی کبود ،عاشق شده بود
افتاد ، شکست، زیر باران
پوسید
آدم که نکشته بود ،عاشق شده بود
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 22:44 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com