جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
من دهقان فداکاری شده ام که تمام آرزوهایم را جلوی تو به آتیش کشیده ام
وتو فقط نگاه میکنی....
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 22:29 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com