جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
هـنـــــــوز
برایت مینویسم
درست مثل کودکی نابینا..
که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش
غذا می ریزد....
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:53 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com