صدای گام های گریه می آید

 

دوباره آمدی

 

كنار پنجره شعری نوشتی و رفتی

 

این بار صدای قدم های تورا از پس پرده گاه گناه و گریه شنیدم

 

حالا به اولین ستاره كه رسیدی بپرس

 

كدام شاعر غزل پوش شبانه عشق را

 

در برگهای ولنگار دفتری كهنه می نوشت

 

اما......

 

تو كه نشانی شاهرا ستاره را نمی دانی

 

همیشه از سیب و ستاره و روشنی قصرهای كاغذی كه می نوشتم

 

می گفتی

 

هزار پروانه هم كه بر برگهای دفترت بچسبانی

 

پینه پیرو یاس علیل باغچه ما گل نمی دهد

 

هیچوقت بهار طلاءی روز و رؤیا را

 

باور نكردی گلم

 

هیچوقت خدا!