جيره ي سيگارم را بدهيد! و تنهايم بگذاريد با پياده روي عصرگاهي! در من تيمارستاني قصد شورش دارد
دیگربس است این همه افسون و دلبری با این حساب راه به جایی نمیبری...
میخواهم این باراز نگاه تو بگذرم بایک نگاه بی رمق و سردو سرسری..
گنجشک من برای تو این خانه تنگ بود یانقشه بوداشک مرا در بیاوری؟؟
خلقم به تنگ امدو حرفی زدم ولی!!! فردا به این درخت شکسته بزن سری...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 16:51 توسط ســکـوت..... HiiiiiiiiiSsSsSs
|
کافه دیدار...
وقت قرار...
دود سیگار...
میز قمار...
بـــاختم!
"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده
بــه "او" باخـــــتـم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیگاری نیستم قضاوت بی جا ممنوع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ***دوستان گلم این ایدی من *** sani_8400@yahoo.com