در همه ی تشویش هایم غرقم باور کن خوب من

باور کن 

 وقتی که دستانم را میفشاری

در ترس هایم غرق میشوم

وقتی که حس میکنم حسی از تو در قلبم وجود دارد

میترسم .

میترسم باور کنم که تو واقعا....

از طرفی باور دارم که زندگی تغییر میکند

اما خوب من آیا  این تغییر برای روحم زیادی سنگین نیست؟

میدانم به تو نیاز مندم اما از وجودت میترسم

از این میترسم روزی برسد که نفسم به نفسهایت بند شوند و تو هم.....